یک روز مرگ را مثل روسری حریر آبی ام بر سر می کنم..
تو می خندی!و می گویی:چقدر مردن به تو می آید!!.....
چقدر از اول قصه های مادر بزرگ میترسیدم واخر هم همان شد ...حالا بیا من برایت قصه بگویم غریبه :یکی بود....یکی نبود....
قلبم این روزها سخت درد میکند !
کاش یک لحظه می ایستاد
تا ببینم دردش چیست ؟
بیا قدم بزنیم...
من با تو...تو با هر که دلت خواست!
فقط بیا قدم بزنیم...
عقل احمق
مرا از گریه های گاه به گاه شبانه می ترسانی
هه ، اشتباه گرفته ای
مرا از آتش مذاب و پُتک می ترسانی ؟
هه ، اشتباه گرفته ای
من هر صبح
زندگی را با میکس تلخ عشق نوش می کنم و
به سلامتی همه تلخ ها سلامتی می زنم
مرا از تلخی عشق می ترسانی ؟
هه ، اشتباه گرفته ای
معجزه زندگی من عشق است
عقل احمق ، لطفا خفه شو
من دیوانه ام و
به همه معجزه ها اعتقاد دارم
آدما مثل موبایل low battery ندارن
اکثرا بدون اخطار قبلی و خیلی ناگهانی تموم میشن
کلمات هم بازیچهء من و تو شده اند !
من برایِ تو می نویسم
تو برایِ او می
خوانی.. .
ـ فالگیر می گفت:پاییز امسال می آیی!
و من می شوم خرافاتی ترین آدم روی زمین...!!
کاش حداقل جوانمردی میکردی و مهربانی ام را بهانه ی رفتنت نمیکردی تا من مجبور نشوم هر روز سنگ را نشان دلم بدهم و بگویم اگر مثل این بودی او نمیرفت !
دردناک ترین جدایی ها آنهایی هستند که نه کسی گفت چرا و نه کسی فهمید چرا !
از وقتي که رفتي
شبيه شده اند
صداها به صدايت
يا شايد
من عجيب شده
ام
که به هر صدايي بر مي گردم
شايد که تو باشي!!!
هنوز مثل سابق
“مهربانـــم”
اما دیگر کسی صدایم نمی کند
“مهربانـــم”

ALE GHASEMI